مرد بالای ساختمونی رفت که تمام ِ مردم شهر ازش به عنوانِ افتخار شهر یاد میکردن. بعضی حتی اون رو با برج تلویزیون تورنتو مقایسه میکردن. مرد به بالای همون ساختمون رفت. ...
صدای زنجرهها دوباره بلند شده بود. پایش را از آب در آورد. روی سطح سنگ مالید و جوراب و کفشش را پوشید. بلند شد و ایستاد. دستش را دراز کرد و به بدن موجود دست زد. کمی بو کشید.
«کلر فلوئور؟ کلک خوبیه. بوی تابلویی داره.»
نگاهی به صورت موجود کرد.
«بازماندهی بیولوژیک؟ لابد عنصرش هم سیلیکونه.»
مشاهده داستان
هرژه در ابتدا ماجراهای تن تن را بهصورت هفتهای در روزنامه بهچاپ میرساند. استقبال از تن تن در آن دوران بهقدری زیاد بود که مسئولین روزنامه در روزهایی که تن تن چاپ میشد، تیراژ را چند برابر میکردند.