- خدمت به انسان
برگردان پریا آریا - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۵بخشی از داستان...
آنها کمی شبیه به خوک و کمی هم شبیه انسان بودند که ترکیب جذابی نیست. مشکل آنها این بود که وقتی برای بار اول آنها را میدیدی ترس بَرت میداشت. هنگامی که موجودی دیو مانند از ستارهها میآید و هدیهای به تو تقدیم میکند، با اکراه قبولش میکنی.من نمیدانم که انتظار داشتیم ملاقاتکنندگان بین ستارهای چه شکلی باشند؛ منظورم کسانی است که اصلاً به این مساله فکر کردهاند. شاید چیزی شبیه فرشتهها یا چیزی بیش از حد بیگانه که ترسناک به نظر... مطالعه این داستان
- آن آخرین کلمه
برگردان آرمان سلاح ورزی، محمدرضا قربانی - از بخش فانتزی
به تاریخ چهارشنبه ۶ دی ۱۳۸۵بخشی از داستان...
یک نفر آدمِ غارنشین که تلاش میکرد به سنگی یک جور شکل بهتر بدهد، داشت با سنگ دیگری میکوبید روش که سنگ از دستش در رفت و خورد رو شستاش– و حالا این خدمت شما: زبان.من بدجور تحت تاثیر این حقایق بیفایده و غیرقابل تأییدم. اولین سگ را در نظر بگیرید. او، مطمئنم که یک گرگِ باهوش، اما بزدل بوده که یک انسان اولیه را ترسانده و مجبورش کرده پارهسنگی، چیزی، طرفاش پرتاب کند. انسان اولیه هم خودش بد جوری بزدل بوده. مرد و گرگ دریافتند که میتوانند به... مطالعه این داستان