- جنگ تن به تن
برگردان مدیا کاشیگر - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۵بخشی از داستان...
روبهرویش شامگاهی آبی رنگ سوسو میزد. هوا گرم بود و او روی ماسهها افتاده بود. سنگ تیزی از لای ماسهها بیرون زده بود و در پشتش فرو میرفت، غلت زد تا سنگ کمتر آزارش دهد و به زحمت نیمخیز شد. با خودش فکر کرد: «من یا دیوانه شدهام یا مردهام!»ماسهها آبی رنگ بودند، آبی تند، اما نه در زمین – در هیچ کجای زمین – و نه در هیچ یک از سیارههای منظومه شمسی ماسهای به رنگ آبی تند وجود ندارد. ماسه آبی! تازه آن هم در زیر گنبدی آبی که گنبد آسمان نبود اما... مطالعه این داستان
- جنگافزار
برگردان محمد فتحی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۵بخشی از داستان...
اطاق آن قدر آرام بود که او میتوانست صدای ورق خوردن کتاب مصوری را که پسرش در اطاق بغلی میخواند، بشنود.بارها گراهام بهترین کارش — خلاقانهترین ایدههایش دربارهی این مسائل را — بعد از کار روزانه و در حالی که در همین اطاق تاریک آپارتمان شخصیاش نشسته بود، انجام داده بود؛ ولی امشب ذهنش به طرز سودمندی کار نمیکرد؛ قسمت اعظم تفکراتش معطوف شده بود به پسرش که در اطاق بغلی بود، تنها پسرش که عقب مانده ذهنی بود!افکارش افکاری عاشقانه بودند، نه... مطالعه این داستان