- موشکران
برگردان حسین شهرابی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ سه شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۴بخشی از داستان...
ایستاد كنارِ درِ اتاق خوابش و نگاه كرد به من كه بیصدا توی سرسرا پا ورمیچیدم. پرسید: «این بار كمكم میكنی همین جا نگهش داریم؟»«گمان كنم.»شبتابها كمی تكان خوردند و نور افتاد روی چهرهی رنگپریدهاش و گفت: «خواهش میكنم! نباید دوباره بره!»بعد از مکثی كوتاه گفتم: «باشه؛ ولی فایده نداره.»رفت و شبتابها با آن مدارهای الکتریكیشان مثل ستارههایی سرگردان دنبال او پرواز كردند تا به او نشان بدهند كه چطور در ظلمتِ شب جلوی پایش را ببیند.... مطالعه این داستان
- بزرگراه
برگردان حسین شهرابی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۵بخشی از داستان...
در تاریکیِ ناشی از باران، زنی با مشقّت ذرّتها را میان سنگهای آتشفشانی آرد میکرد و در آن روشناییِ اندک و نمناک، کودکی در جایی گریست.هرناندو کنار ایستاد که باران بند بیاید تا بعد از آن بارِ دیگر با خیشِ چوبیاش کار شخم زدنِ زمین را از سر بگیرد. در پاییندست، رودخانه گِلآلود میشد و در مسیرش شتابان پیش میرفت. بزرگراهی بتونی، همانندِ رودخانهای... مطالعه این داستان
- تماس شبانه به خرج مقصد
برگردان حسین شهرابی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۵بخشی از داستان...
بعد از آن چه بود؟ آها...پس شبها بازی كن همه را كنار هم بگذارهمچو فیلسوفانواژههایی كه گویا كودكانِ نابالغ به كارَش بردهاند.بار دیگر ایستاد. چگونه تمام میشد؟ صبر كن...پس شبی در آیندهای نزدیککسی مینشیندو صدای تیزِ زنگِ تلفن را میشنودکه در سحابیها گم خواهد شد. بعد، دجّالِ آن سوی سیم که با صفیر و سوتدیوانگیهای پرهیزگارانهی زمان را شکست میدهد،میگوید سَل و آم؛و سپس سل-آم.نفسی تازه کرد و شعر را به پایان رساند:برای چنین... مطالعه این داستان
- شاید که پلنگ خفته باشد...
برگردان سمیه کرمی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۵بخشی از داستان...
سبک روایت، نگارش داستان، و محتوای آن، همان چیزهایی است که دغدغهی همیشگی بردبری بوده و بارها آنها را نگاشته، اما به هر حال خواندن هیچ داستانی از بردبری خالی از لطف نیست و هر داستانش حال و هوای خاص خودش را دارد.چیزی که دربارهی این داستان میان خوانندگان بحثبرانگیز بوده، عنوان آن است. در عنوان داستان کلمهی «ببر» (Tiger) به جای i با حرف y نوشته شده که نگارش قدیمی این کلمه در متون باستانی انگلیسی بوده. عنوان داستان به عبارتی قدیمی روی... مطالعه این داستان
- ژوئن ۲۰۰۱: ...همچنان دل عاشق است و ماه تابان
برگردان مهدی بنواری - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ شنبه ۳۰ دی ۱۳۸۵بخشی از داستان...
اصلاً یک کلام دربارهی سور گرفتن حرف نزد؛ فقط چوب جمع کرد، آتششان زد و سوختنش را تماشا کرد.در شعلهای که هوای رقیق این دریای خشکیدهی مریخ را روشن میکرد به پشت سرش نگاهی کرد و موشکی را دید که همهی آنها یعنی، ناخدا وایلدر[1] و چروکه[2] و هتاوای[3] و سام پارکهیل[4] و خودش را، از میان فضای خاموش تاریک ستارگان آورده بود تا روی یک دنیای مردهی رویایی فرود بیایند.جف اسپندر[5] مترصد هر صدایی بود. او به دیگران زل زده بود و منتظر بود تا اینور و... مطالعه این داستان
- ۴۵۱ درجهی فارنهایت: مِجمَر و سمندر
برگردان حسین شهرابی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۵بخشی از داستان...
ولی همین چند هفته پیش، یک شب در بورلیهیلز یک زن و شوهر از کنار من گذشتند که سگشان را برای گردش آورده بودند. من مات رفتار آنها ماندم. زن در دستش یک رادیوی کوچک به اندازهی جعبهی سیگار داشت که آنتنش میلرزید. از آن هم یک سیم مسی در آمده بود که به یک گلوله توی گوش راست زن ختم میشد. زن، آنجا، بیخبر از مرد و سگ، به بادها و زمزمهها و نالههای آهنگی بندتنبانی گوش سپرده بود، انگار خوابگردی داشته باشد و شوهرش که شاید خودش هم به همان دوری... مطالعه این داستان
- عابر پیاده
برگردان سمیه کرمی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۵بخشی از داستان...
این داستان نخستین داستانی است که از «ری بردبری» خواندم و تا مدتها، تنها داستان. مدتی، یکی از معدود مواردی بود که در اختیارم بود و ناچار چندین و چندبار خواندمش. برای همین هم هر چه بنویسم، شخصی میشود. به هر روی حالا که چنین شده است! و بله، اسم کار عذر آوردن هم هست!مجبور شدم اندکی بگردم، تا توانستم داستان را پیدا کنم. هفتهی بردبری بود به نظرم نمیشد بدون این یکی برگزارش کرد. به نظرم این تک داستان برای خود به تنهایی دنیایی آفریده است که... مطالعه این داستان
- آوای تُندر
برگردان مهدی بنواری، آرمان سلاحورزی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ شنبه ۷ بهمن ۱۳۸۵بخشی از داستان...
هر کدام از 25 جلدِ سری کتابهای «داستانهای برتر علمیتخیلی»، بهترین داستانهای علمیتخیلی چاپ شده در هر سال را به انتخاب و گردآوری آیزاک آسیموف شامل بود که در سال 1979 با چاپ اولین شمارهی آن که داستانهای سال 1939 را در برمیگرفت آغاز و آخرین شمارهی آن با مرگ آسیموف در سال 1992 روی سال 1963 متوقف شد. از روی این داستان فیلمی سینمایی با کارگردانی «پیتر هایمز» ساخته شد که فیلمنامهاش را توماس دین دانلی نوشته بود. فیلم قرار بود در سال ٢٠٠٣... مطالعه این داستان
- تیره بودند با چشمان طلایی
برگردان شیرین سادات صفوی، مریم حسینی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۵بخشی از داستان...
از درون آن یک مرد، یک زن و سه کودک پا به بیرون گذاشتند. سایر مسافران در میان زمینهای مریخی پراکنده شدند و مرد را با خانوادهاش همان جا تنها گذاشتند.زن پرسید: «چی شده؟»مرد پاسخ داد: «بیا برگردیم توی موشک.»«لابد بعدش هم برگردیم زمین؟»«آره! گوش بده!»باد میوزید. هر دم، ممکن بود هوای مریخ روح او را از تنش بیرون بکشد. به تپههای مریخ که در اثر گذشت زمان فرسوده شده بودند، نگاهی انداخت. آنها را گذر سالها دگرگون کرده بود. شهرهای کهن را دید.... مطالعه این داستان
- فرزندِ فردا
برگردان مهرآیین اخوت - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۶بخشی از داستان...
پیتر هورن هرگز چنین خیالی را به ذهن خود راه نداده بود. نه او و نه همسرش گمان نمیکردند چنین اتفاقی برایشان پیش بیاید. آن دو روزها دربارهی تولد فرزندِ در راهشان صحبت کرده بودند. غذاهای مقوی خوردند و به اندازهای که ضروری بود خوابیدند. به میهمانیهای کمی هم میرفتند و وقتی زمان پرواز هلیکوپتر پُولی به بیمارستان رسید، شوهرش او را در آغوش گرفت و بوسیدش: «عزیزم، تا شش ساعت دیگه برمیگردی خانه؛ این دستگاههای تولد جدید هر... مطالعه این داستان
- کمپانی «عروسک خیمهشببازی»
برگردان مهرآیین اخوت - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۷بخشی از داستان...
حالا، عدل توی همون شب، اصرار داری زود برگردی.»
برالینگ گفت: «آدم نباید وقتی شانس آورده، زیادهروی کنه.»
«چی کار کردی؟ گرد خوابآور توی قهوهش ریختی؟»
«نه، این کار دور از اخلاقه. خیلی زود میفهمی.»
از یک پیچ گذشتند. «رک بگم برالینگ! از گفتنش هم بدم میآد، ولی تو خیلی تحملش کردی. میخوای قبول کنی، میخوای نکن، ولی ازدواج واسه تو خیلی افتضاح بوده، نبوده؟»
«این طوریا هم نیست.»
«خبرش همهجا پیچیده که چطور مجبورت کرد باهاش ازدواج کنی.... مطالعه این داستان