- سگ گفت واق واق
برگردان محمد فتحی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۵بخشی از داستان...
یک صد انطباق فیزیکی لازم بود تا به او اجازه دهد عمودی راه برود. لگن خاصره قطعاً به طور کامل تغییر شکل داده بود، پاها خود به تنهایی به دهها تغییر احتیاج داشتند. زانو داشت و زانو کلی دردسر داشت. بهتر است راجع به اصلاحات عصبی چیزی گفته نشود. ولی دارگر[1] خود را بیش از هر چیز مجذوب سر و وضع موجود یافت. کت و شلوارش کاملاً به اندازهاش بود. شکافی در پشت برای دم داشت و –باز هم- صدها انطباق فیزیکی نامرئی لازم بود که باعث شود دم به حالتی کاملاً طبیعی از... مطالعه این داستان
- عصا گفت سلام
برگردان شیرین سادات صفوی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷بخشی از داستان...
ولی بزرگترین پرشها لزوما چشمگیرترینهایشان نیستند...
عصا گفت: «سلام.»
سرباز توقف کرد و نگاهی به اطراف انداخت. دستهی شمشیرش را لمس نکرد، اما طوری ایستاد که در صورت لزوم، به سرعت دستش به شمشیر برسد. ولی چیزی دیده نمیشد. دشت تا مایلها دورتر، مسطح و تهی امتداد یافته بود.
«کی اون رو گفت؟»
«من گفتم. این پایین.»
«آه. فهمیدم.»
سرباز محتاطانه با پایش ضربهای به عصا زد و گفت: «یه وسیلهی رادیویی، هوم؟ در موردش یه چیزهایی شنیدهام. تو داری از... مطالعه این داستان
- اسکرزو با تیرانوسور
برگردان مریم جوزی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸بخشی از داستان...
در همان حال گلهی هادروساروسها [5] از کنار پنجره میگذشت. صدها جانور بودند که گرد و خاک به پا میکردند و صدای دوست داشتنی و شبه آهنگینشان را سر داده بودند. منظرهی بسیار دیدنیای بود.
در همین زمان پیش غذا آورده شد: پلیسیوسور [6] پیچیده شده در اشنهی دریایی، خاویار مالیده شده بر روی تکههای تخم مایاسور[7] ، باریکههای کوچک دودوی [8] کباب شده بر روی نان برشته، و یک دوجین چیزهای خوشمزهی دیگر؛ و رم کردن یک گلهی پیش پا افتادهی موجود... مطالعه این داستان