- اظهاراتِ راندالف کارتر
برگردان روزبه کاشانی - از بخش فانتزی
به تاریخ پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۶بخشی از داستان...
هر چند گمان میبرم- و تا حدی امیدوارم- که در اغمای مطلق به سر ببرد، اگر که چنان مرحمتی در جهان وجود داشته باشد. درست میگویند که من طی پنج سال اخیر بهترین دوست و نیز شریک تحقیقات خوفناکش در ناشناختهها بودهام. حافظهام تیره و متزلزل است، اما انکار نمیکنم که شاهدِ شما شاید ما را دیده باشد. در آن شب مَهیب، ساعت یازده و نیم ما نزدیک قلهی گینزویل[2] بودیم و به سمت مرداب بیگ سایپرس[3] میرفتیم. حتا تصریح میکنم که ما چراغ الکتریکی، بیلچه و... مطالعه این داستان
- پولاریس
برگردان مهدی بنواری - از بخش فانتزی
به تاریخ جمعه ۶ فروردین ۱۳۸۹بخشی از داستان...
ستاره در سراسر ساعتهای جهنمی ظلمات همان جا در آسمان میدرخشد. و پاییز هر سال، آن گاه که بادهای شمالی دشنام و فغانگویان میوزند و درختان سرخبرگ مرداب در ساعتهای نماز شب، در زیر نور هلال ماهِ رنگ پریده، با یکدیگر به نجوا شبنشینی میکنند، آنگاه است که به کناری لمیده و ستاره را مینگرم. ذاتالکرسیِ[1] سوسوزن با گردش عقربهی ساعت چرخان از بلندیها پایین میآید و دب اکبر[2] پا کشان از پشت درختانِ مردابی میآید که خیس خورده از... مطالعه این داستان