- خط زندگی
برگردان روزبه کاشانی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷بخشی از داستان...
به تدریج صدای سوتها و هوکشیدنها خاموش شد. عدهای مأمور انتظامات خودگماشته هم افرادی را که زیادی کلهشان داغ بود، روی صندلیشان نشاندند. در نظر رییس جلسه، سخنران پشت جایگاه اهمیتی به این همه شلوغی نمیداد. سیمای آرام و کمی مغرور او تألمناپذیر به نظر میرسید.
رییس جلسه میکروفن را به دست گرفت و او را با صدایی که خشم و رنجش در آن به زحمت مهار شده بودند، مورد خطاب قرار داد: «دکتر پینرو[1]»
کلمهی «دکتر» زیاد مورد تأکید قرار نگرفت.... مطالعه این داستان
- همهی شما زامبیها
برگردان مهدی بنواری - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۷بخشی از داستان...
ساعت را نگاه کردم. ۱۰:۱۷ ب.ظ. بود در منطقهی زمانی پنج یا زمان مناطق شرقی، روز هفتم نوامبر سال ۱۹۷۰. مأمورهای زمان همیشه به زمان و تاریخ دقت میکنند. ما باید این کار را بکنیم.
مادر مجرد مردی بود ۲۵ ساله، تقریباً همقد من، بچهصورت و اخلاقی دمدمی. از قیافهاش خوشم نیامد (اصلاً هیچ وقت خوشم نمیآمد.) ولی جوان برازندهای بود و من هم آنجا بودم که [برای سازمان] جذبش کنم. آش کشک خالهام بود. دلپذیرترین لبخند میخانهداریام را تحویلش... مطالعه این داستان
- نویسندگی در ادبیات گمانهزن
برگردان بهزاد قدیمی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۷بخشی از داستان...
نوشتن دربارهی آدمها یا نوشتن دربارهی مصنوعات آنها. روشهای دیگری هم هستند. مانند آنچه که استپلتون [1] در «اولین و آخرین مرد» انجام داده است و یا آنچه که اس. فلاور رایت [2] در «دنیای زیرین» به وجود آورده؛ لیکن داستان مصنوعات و داستانهای مربوط به علاقمندیهای آدمها بیشتر موضوعات این حوزه را به خود اختصاص دادهاند. اغلب داستانهای علمیتخیلی آمیزهای از هر دوی این روشها هستند؛ ولی ما در اینجا این دو موضوع را به صورت جداگانه... مطالعه این داستان
- فهرست پرسشهای مکرر دربارهی رابرت هاينلاين
برگردان پانتهآ کیانی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ سه شنبه ۳ دی ۱۳۸۷بخشی از داستان...
سومين فرزند از هفت خواهر و برادر (سه برادر و سه خواهر).
ب) محل زندگی:
• تا حدود سن ۷ سالگی در باتلر، ايالت ميسوری
• تا حدود سن ۱۸ سالگی در کانزاس، ميسوری
• ۱۹۲۵-۱۹۲۹ آناپوليس، مريلند
• ۱۹۳۰ مدت کوتاهی در شهر نيويورک
• ۱۹۳۵-۱۹۴۲ لسآنجلس، کاليفرنيا
• ۱۹۴۲-۱۹۴۵ فيلادلفيا، پنسيلوانيا
• ۱۹۴۵-۱۹۴۹ لسآنجلس، کاليفرنيا
• ۱۹۵۰-۱۹۶۶ کلرادو اسپرينگز، کلرادو
• ۱۹۶۶-۱۹۸۶ سانتا کروز، کاليفرنيا
• ۱۹۸۶-۱۹۸۸ کارمل، کاليفرنيا
پ)... مطالعه این داستان
- آنها
برگردان علیرضا قسمتی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ یکشنبه ۸ دی ۱۳۸۷بخشی از داستان...
دریافت که این هم بخشی از نقشهی بزرگ علیه اوست تا هرگز آرامش نداشته باشد، هرگز نتواند دروغهایی را که به خوردش دادهاند آشکار کند، هرگز نتواند رخنهها را پیدا کند و حقیقت را برای خود دریابد. آن پرستار لعنتی امروز صبح! سرزده با سینی صبحانهاش وارد اتاق شده بود، بیدارش کرده بود و باعث شده بود تا رویایش را فراموش کند. فقط اگر میتوانست آن رویا را به یاد آورد. کسی داشت در را باز میکرد. او نادیدهاش گرفت.
- «چطوری پسر گنده. به من گفتن که... مطالعه این داستان
- "---و او یک خانهی خمیده ساخت---"
برگردان امیر سپهرام - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۸بخشی از داستان...
خود کالیفرنیاییها هم قویاً اعتقاد دارند سوءشهرتشان تنها از اعمال ساکنان منطقهی لوس آنجلس نشات میگیرد. لوسآنجلسیها هم وقتی تحت فشار قرار بگیرند، این اتهام را قبول میکنند، ولی با شتاب توضیح میدهند: «کار هالیووده. تقصیر ما که نیست. ما که چنین چیزی نخواستهایم. هالیووده که دایما داره رشد میکنه.»
مردم هالیوود هم اصلاً اهمیت نمیدهند که هیچ؛ به وجد هم میآیند. اگر علاقه نشان دهید، میبرندتان لوریل کانیون[2] «جایی که موارد... مطالعه این داستان
- عمل موفقیتآمیز
برگردان امیرسینا همایونی - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۸بخشی از داستان...
در فادرلند [2] جز دکتر لَنز [3] کس دیگهای نیست که بتونه غدهی هیپوفیز رو پیوند بزنه.»
«خودت عملم میکنی!»
پزشک سرش را تکان داد و گفت: «اگر این کار را بکنم خواهید مرد، پیشوا، سرورم. مهارت من کافی نیست.»
پیشوا خشمگین شروع به قدم زدن در آپارتمان کرد. به نظر میرسید که در آستانهی یکی از آن انفجارهای خشم دخترکانهای است که حتا اعضای محفل درونی نیز از آن بسیار واهمه داشتند.
اما ناگهان به طرز شگفتآوری تسلیم شد و فرمان داد: «بیاریدش... مطالعه این داستان
- تپههای سبز زمین
برگردان ستاره محمدرضا زاده - از بخش علمیتخیلی
به تاریخ یکشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۹بخشی از داستان...
مطمئناً اشعار او را در مدرسه خواندهاید:
[i][center][justify]به روی این کره کو زاد ما را
فرودی خواستارم کآخرین است
بخوانم زآسمانِ ابرآجین
«دیارم پشتهی سبز زمین است»[/center]
[/i][/justify]
زبان شعرهای او مهم نیست، بیشک زبان این کرهی خاکی بوده است. شعر «تپههای سبز» هیچگاه به زبان ونرین [۲] ترجمه نشده است، تا به حال هیچ مریخی آن را در تونلهای خشک و خالی، قورقورکنان زمزمه نکرده است.
این شعر دیگر از آن ما است، ما زمینیها از عجایب هالیوود گرفته... مطالعه این داستان